أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

1

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

[ مقدمه ] كتاب قصهء يوسف « 1 » بسم اللّه الرحمن الرحيم و به نستعين « 2 » سپاس خداوندى را كى قادر بر كمالست و آفريدگار روز و شب و ماه « 3 » [ و ] سالست ، در ذات « 4 » هستى بىهمالست و در صفات و صنع بىمثال است ، و درود بر « 5 » مصطفى كى پيشواى امت و اصحاب و آلست . احوال « 6 » چنين گويد خواجه امام اجل تاج الدّين سيف النظر جمال الائمة ابو بكر احمد بن محمد بن زيد الطوسى قدس اللّه روحه و نوّر ضريحه « 7 » كى چون از ديار خوراسان « 8 » نهضت كرديم و ببلاد كوهستان و عراق رحلت كرديم ، رغبتها در علم فقه و ادب فاتر ديديم و دواعى خلق بر تذكير و تحصيل علم « 9 » وافر ديديم ، تا به حدى كى در محافل « 10 » رسوم علم نظم مندرس گشته بود و هر كس بعلم وعظ ملابس گشته بود . در هر شهر كى خلق را موعظه كرديم و با راه رشاد « 11 » ايشان را دعوت كرديم از ما التماس كردند كى در فن موعظه « 12 » مجموعى « 13 » سازيم و آنچ مكنون وسع و بيان بود و دلايل « 14 » اهل ايمان بود درو بپردازيم . بهر جا مانعى پيدا شد از موانع زمان و عايقى از عوايق آسمان چون « 15 » ازدحام اشتغال « 16 » و سرعت انتقال تا « 17 »

--> ( 1 ) - + عليه السلام ( 2 ) - « و به نستعين » ندارد ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - ندارد ( 5 ) - + محمد ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - رضى اللّه عنه ( 8 ) - خراسان ( 9 ) - بر تحصيل علم و تذكير ( 10 ) - محاصل ( 11 ) - رشد ( 12 ) - مواعيظ ( 13 ) - مجموعهء ( 14 ) - + راه ( 15 ) - + از ( 16 ) - در متن : اشغال ( 17 ) - ندارد